مجموعه داستان کافه 11-مشتری گربه ای زن با لباس پالتو خز مشکی وارد کافه میشود.صندلی شماره 7 ,اه اه حواست باشه بیژن این خانمه رفتی سفارش بگیری .برای چی.مگه ندیدیش .نه.یکبار حتما اون روز تو مرخصی بودی.اومد رفتم سفارش بگیریم.حالمم خوب نبود.اعصابم خورد بود.قهوه فرانسه سفارش داد رفتم سر میزش بزارم کمی از قهوه ریخت.یدفه صورتش سرخ شد.خب.بعد یه حالت فیخ گرفت.یک چنگول انداخت رو دستم.چرا.گفت دفه بعد اینجوری بیارم.رو صورتم کار میکنه.یک صداهای گربه ای میگرفت.فیخ فیخ میکرد.حالت حمله گرفت.یدفه چنگ زد.برو بب
برچسب:
نویسنده: مانی سامانی
مجموعه داستان کافه 11-مشتری تغییر کافه سلام بر جوانان عزیز.سلام خوش آمدید.چه کافه زیبایی.لطف دارید.میگم این تابلو و بنرتون عالیه.ولی بهتره روش علامت سوال بزارید.چطور مگه.چون همچین تابلویی زدید که به همه چی شبیه غیر کافی شاپ.آدم فکر میکنه حتما باید دفتر بنگاه املاکی یا نمایشگاه اتومبیل اونم از این اتومبیل آنتیکا باشه.تا حالا کسی بهمون نگفته بود.خب من میگم.من رک هستم.میبینم لباساتون اصلا به کارتون نمیخوره.یاد تعویض روغن میفتم.یکدست آبی.خب اینم طرح مدیریته.مدیریتتون تو کار تعویضه.نه ولی مارو هم
برچسب:
نویسنده: مانی سامانی
//جغرافیای زمین// تو را چگونه تقسیم کنم وقتی خود خود معادلات هستیاینجا جغرافیای زمین سرد است کمی نیم دایره عاشق شو
حسام الدین شفیعیان
نوشته شده توسط حسام الدین شفیعیان در ساعت 7:14 | لینک |
دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶
»» کودتای چشمانت
چشمانت کودتا میکرددر جنگ جهانی قلبماینجا تمام ناپلئون ها خامه ای شدندکمی با احتیاط عاشق شوحسام الدین شفیعیان
نوشته شده توسط حسام الدین شفیعیان در ساعت 7:20 | لینک |
چند بلوک و چند چهارراههیاهوی خاموش عکس کودکان در خاکصدای گریه صدای خندهصدای مات زنده ها برای تابوت هاعجیب سکوتی دارند مردگان انگار با خود تمام ارزوهایشان را به خواب برده اندحسام الدین شفیعیان
نوشته شده توسط حسام الدین شفیعیان در ساعت 7:23 | لینک |
من میل بافتنیه قلم قلب تو امجایی در سنگ نوشته ی درد تو اممیان شب بو گاهی میان رود فکر تو امباور دلتنگی تو نه اصلا بند بند موی تو امچای شیرین تو امشمع بالین تو امساعت خواب تو امتشنه ی دیدار تو امماه تب دار تو امغنچه ی گلزار تو امفصل رویش گلهای تو امآخر شاه بیت غزلهای تو امحسام الدین شفیعیان
نوشته شده توسط حسام الدین شفیعیان در ساعت 7:26 | لینک |
برچسب:
نویسنده: مانی سامانی
چه برف عمیقی دارد زندگیتآدم برفی آب شده ای دارد تب دلتچه بارانیست شعرهایتچراغانیست غمهایتبیابانیست حرفهایتچه شن زاریست پاهایتهر از گاهیست حرفهایتبنک داریست خواهانتمثال مولویست جنسهایتفراوانیست دلهایتچه تالاریست عشقهایتزخم کاریست تاوانشمدال قهرمانیست پایانشچه پهلوانیست رفتارشمسابقه ی عاشقیست پایانشچه شعرائیست تاوانشغزل هائیست بر جانشمیان داریست حرکاتشجهان داریست کردارشغزل سوزیست این شعرهاچه نورانیست پایانشحسام الدین شفیعیان
نوشته شده توسط حسام الدین شفیعیان در ساعت 7:29 | لینک |
باور کن اینچنین نبود خواب زندگیمیان خاطرات نبود زندگیهمش حرف نبود زندگیچایی بی رنگ نبود زندگیتلخ نبود زندگییک حبه قند نبود زندگیمرگ نبود زندگیتار پر از غم نبود زندگینت زیر و بم نبود زندگیفالش نبود حرفهایشزمین گرد نبود در غمهایشاینجا شب نبود سرمایشخانه ی غم نبود افکارشقهوه ی تلخ نبود اسرارشزاویه کج نبود کردارششاه نبود غزلهایششاه بیت نبود معمایشضامن نبود بر کارهایشسنگ صبور نبود داستانشاخرش غم نبود پایانشاینچنین سرد نبود تاوانشحسام الدین شفیعیان
نوشته شده توسط حسام الدین شفیعیان در ساعت 7:33 | لینک |
میان کودکی ام ریلیست تا مرز زندگیکه میسراید بر قطار زندگیسوزن بانش مادر ،که میزند کوک بر قطار زندگیاینجا ایستگاه آخر یعنی توتویی که رفته ای از قطار زندگیکه میشود ماحصلش ایستگاه زندگیخط پایان شعر با غزل های زندگیحسام الدین شفیعیان
نوشته شده توسط حسام الدین شفیعیان در ساعت 7:36 | لینک |
من با قافیه ها هم وزنمیک مصرع پر حرفممن قافیه ی سرگردان بی حرفمیک سبد شعر پر دردمجایی در اخر بیت ها یا یک مثنوی پر از خار برگماخر خواب هایا اول سپیده ی صد برگمنشسته بر تاج رنگین کمانیا شیرازه ی ریشه ای پر دردمکنج گنج تو یا روی طاقچه بی برگمدرخت تنومند کاغذ شده ی این برگمسفرنامه ی تو شاید این قصه ی صد برگمتوی دفتر خاطراتت پر سکوتو بسته از دردمحسام الدین شفیعیان
نوشته شده توسط حسام الدین شفیعیان در ساعت 7:40 | لینک |
برچسب: زندگی,
نویسنده: مانی سامانی